Thursday, January 21, 2010

....و من یک روز آنجا خواهم بود
















یک پنجره که دست‌های کوچک ِ تنهایی را
از بخشش ِ شبانهء عطر ستاره‌های کریم سرشار می‌کند
و می‌شود از آن‌جا
خورشید را به غربت ِ گل‌های شمعدانی مهمان کرد
یک پنجره برای من کافی‌ست
فروغ فرخ‌زاد

وقتی فیلم رسید به سکانس رؤیای دخترک , وقتی تصاویر پشت پنجرهء اتاق حرکت کرد و دیدیم که آن اتاق مثل قطار می‌رود تا برسد به همهء مردم که جشن گرفته‌اند, همهء آن مردم ِ غمگین و ساده که دل‌زده از آن زندگی پوچ و خالی و ساکن و ناشاد - تک‌گویی دکتر یادتان هست که می‌گوید خسته شده از تلاش برای شاد کردن آدمهای احمق و خودخواه - می‌خواهند هجوم بیاورند و سوار شوند و آن‌ها هم با قطار رؤیاها بروند, آن‌ها هم از عشق و شادی و معصومیت سهمی داشته باشند , مبهوت از آن‌همه زیبایی , آن‌همه زیبایی ِ باشکوه ِ انسانی با تمام وجودم اشک می‌ریختم و از خودم می‌پرسیدم آخرین بار که چنین احساسی تجربه کردم کِی بود؟ و چطور فیلم موفق شد در دل آن روابط انسانی ِ پر از اندوه و تنهایی و سرما چنین شور و شوق دیوانه‌کننده و سرشار از میل و ستایش زندگی بیافریند. چطور فیلم موفق شد حس شفقت ِ انسانی‌مان را نسبت به این آدم‌های معمولی که انگار از شدت ِ رنج احساسات‌شان یخ زده برانگیزد و کاری کند این‌همه ساده دوست‌شان داشته باشیم. مثل کشف ِ شکوه ِ زنده بودن....و «شما زنده‌ها» مثل هر شاهکار هنری دیگری دربارهء ملال ِ ناگزیر ِ بشری ست....و تنها راه رهایی از آن یعنی آفریدن ِ زیبایی.و نیکی و دوست داشتن.... و مگر افسردگی , آگاه شدن به خستگی و اندوه از زشتی اطراف و آن میل ِ سوزاننده و دردناک به خلوص و جاودانگی نیست؟ مگر افسردگی میل به هر چه بیشتر فرو رفتن در رؤیاها نیست؟
و من یک روز آن‌جا خواهم بود....

* عنوان از ترانه‌ای که زنی در فیلم می‌خواند در وصف ِ بهشت


پ.ن: فیلم رو در سالن خانه هنرمندان دیدم. و چه‌قدر دیدنش با جمع -بخصوص که فیلم لحظات کمیک زیادی داشت و تماشاگران می‌خندیدند - خوب بود
پ.ن: شباهت ِ فیلم هم از لحاظ سبک ( میزانسن و قاب‌بندی‌ها و ریتم و نورپردازی....) و هم محتوا به آثار آکی کوریسماکی به‌نظرم آشکار بود. این شاید بخاطر شباهت ِ فرهنگی ِ جامعه‌ای که توش زندگی می‌کنند باشه (سوئد و فنلاند که هر دو اسکاندیناویایی اند)
پ.ن: فکر می‌کنم که فیلم نقد تند و کوبنده‌ای علیه سیستم و فرهنگ سرمایه‌داری در کشورهای صنعتی یه. مردمی که توی فیلم تصویر شده‌اند چنان زندگی مکانیکی و بی‌روح و بی هیجان و تیره‌ای دارند که نمی‌شه براشون دلسوزی نکرد....یک صحنهء کلیدی در فیلم هست که خیلی دوست دارم. صحنه‌ای که یکی از اوج‌های تصویر شدن حس شفقت و همدردی ِ انسانی ِ فیلمسازه. جایی که زنی توی کلیسا زانو زده و دعا می‌کنه: خدایا آدم‌های فقیر و حریص و بدبخت رو ببخش..دولتها و روزنامه‌ها رو ببخش....و طنز جذاب و بانمک فیلم برای کنترل احساساتش کاملن بجا و مناسب عمل می‌کنه

Tuesday, January 12, 2010

بهترین‌های دهه اخیر

احیانن اینجا کسی هست که یک عدد بلیط اضافی برای اجرای «لیرشاه»(آرش دادگر) در جشنواره تیاتر فجر - جمعه دوم بهمن - داشته باشه؟

بهترین‌های دهه اخیر:

بیست فیلم اول:
سکوت لورنا (برادران داردن) و «کودک»
کشتی نوح روسی (الکساندر ساکوروف) و «پدر و پسر»
با او حرف بزن (پدرو آلمودووار)
فیل (گاس ون سنت) و «روزهای واپسین»
ماهی مرکب و نهنگ (نوآ بومبک)
شبان ِ نیک (رابرت دونیرو)
چهار ماه و سه هفته و دو روز (کریستین مونگیو)
هد - آن (فاتح آکین)
من آنجا نیستم (تاد هینز)
نوری در تاریکی (آکی کوریسماکی)
بمان (مارک فارستر)
راههای جانبی (الکساندر پین)
شیکاگو (راب مارشال)
باد ما را با خود خواهد برد (عباس کیارستمی)
ساعت‌ها (استیون دالدری)
معلم پیانو (هانکه)
بیست و یک گرم (ایناریتو)
مچ پوینت (وودی آلن)
دریای درون (آلخاندرو آمنابار)
صومعهء کوچک (ژان پی‌یر دنی)
ته دره (دیوید یاکوبسون)
دختری با گوشوارهء مروارید
مستند «هوای زیرزمین»

و:

زندگی یک معجزه است (امیر کاستاریکا)
مردی در آتش (تونی اسکات)
درخشش ابدی یک ذهن پاک
سیلویا (کریستین جف)
شعاع عمودی آفتاب (تران آن هونگ)
نه زندگی (رودریگو گارسیا)
جادهء سرخ (آندره‌آ آرنولد)
زندگی دیوید گیل (آلن پارکر)
شهر اشباح (هایائو میازاکی)
مرثیه‌ای برای یک رؤیا (دارن آرونوفسکی)
نفس عمیق (پرویز شهبازی)
پرسپولیس (مر.جانه سا.تراپی)
گرفتار (برناردو برتولوچی)
آلترا (بنوآ دلپین)
گاردن استیت
دریمرز (برتولوچی)
زیر شن (فرانسوا اوزون)
بازگشت (زویاگینتسف)
ده (کیارستمی)
مجموعهء فیلم‌های کوتاه «ده دقیقه دیرتر»
زندگیم بدون من (ایزابل کویکست)
روز هشتم (ژاکو ون دورمل)
ماهی بزرگ (تیم برتون)
زیبایی آمریکایی (سام مندس) و «جاده تباهی» و «جاده رولوشنری»
۲۰۴۶ (ونگ کاروای)
مالهالند درایو (دیوید لینچ)
پاریس دوستت دارم (گروهی)
در ستایش عشق (گدار)
اتاقک غواصی و پروانه (جولین اشنابل)
به دل طبیعت وحشی (شون پن)
انیمیشن‌های خمیری استودیوی آردمن (نیک پارک) : فرار مرغ‌ها و والاس و گرومیت-نفرین خرگوش‌نما
زندگی دیگران (فون دونرسمارک)
قهرمان (ژانگ ییمو)
اتاق پسر (نانی مورتی)
ممنتو (کریستوفر نولان)
خاطرات موتورسیکلت (والتر سالس)
شیطان کفش پاشنه‌بلند می‌پوشد
la vie en rose

مردی که آنجا نبود» و «تولد» را ندیده‌ام



دعوت از : مهدی کتابفروش , استاکر , علیرضا معتمدی , جیران , سعید حنایی کاشانی , یوریک کریم‌مسیحی , هادی چپردار , آخرین مترو , موج سنگین گذر زمان , نازنین , باران , درخت ابدی , فرانی , مرگ بر


پ.ن: هم‌ده‌فیلم‌انتخاب‌کنی

Monday, January 11, 2010

عشق رؤیاست‌


































یکی از آخرین‌های بزرگان نسل موج نو , دیگر هرگز فیلمی نخواهد ساخت. حالا فقط گدار مانده.... و شابرول.
الان نمی‌توانم درباره‌اش چیزی بنویسم. اگر اصلن بتوان نوشت , دربارهء مرگ , دربارهء مرگ هنرمندی بزرگ که با آثارش زندگی کرده‌ای.
پیش از این نوشته بودم چقدر «شب ِ من نزد مود» را دوست دارم , که مثل آینه‌ای تماشاگرش را در برابر پرسش‌های (شاید بی‌پاسخ) همیشگی ِ انسانی و اخلاقی به خود وامی‌گذارد , که چقدر می‌توانیم سوال‌های اساسی‌مان را درون‌ش ببینیم آن‌همه زیبا و پیچیده....
نوشته بودم که دوست دارم دربارهء چند فیلم از او مطلبی بنویسم. دوست داشتم بنویسم که به نظرم نوعی رندی (از آن‌گونه که مثلن در اشعار حافظ یافتنی‌ست) در بیان پیچیدگی‌های روح آدمی و هوس و عشق , گوهر اصلی آثارش است....
و این‌که او گرچه موج نو یی بود اما فرم و زبان و سبکی انتخاب کرده بود بسیار شخصی , شخصیت‌محور(به مفهوم برجسته نبودن «داستان» و تعلیق داستانی و در عوض اهمیت دادن بیشتر به شخصیت‌ها) و منحصر بفرد در تاریخ سینما.
حالا فقط دوست دارم از بین فیلم‌هایش یکی را انتخاب کنم , بگذارم توی دستگاه و خیره شوم به حرکت تصویرها و صداها. همین برای اثبات جاودانگی‌اش کافی‌ست.
همین کافی‌ست.

* تیتر از دیالوگ‌های «پائولین در ساحل
(+)
مروری بر چند فیلم رومر


پ.ن: لیست بهترین‌های دهه اخیرم را نوشتم. کمتر از چهل تا نشد! می‌دانم قرار بر این بوده که ده تا باشد ولی هیچ‌جوری نتوانستم ازش حذف کنم. اساسن من آدمی‌م که توی زندگی‌م نمی‌توانم چیزی(کسی) را حذف کنم....
حالا نمی‌دانم همین چهل تا را می‌شود بگذارم؟

Sunday, January 10, 2010

هرکس آنچه را که دوست می‌دارد ویران می‌کند


Tuesday, January 5, 2010

سفر بودم و به اینترنت دسترسی نداشتم.
از دوستانی که در این مدت کامنت یا ایمیل فرستادند عذر می‌خواهم